العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

138

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

كه در هر بابى هزار بابى بود گفت : همه را حفظ كردى ؟ فرمود : آرى ، و فهميدم آن مرد گفت : اين سياهى كه در چهره ماه است چيست ؟ فرمود : سياهى چهره ماه را كه خدا گفته « و نموديم شب و روز را دو نشانه و نشانه شب را زدوديم و نشانه روز را بينا ساختيم » آن مرد گفت : فهميدى اى على . بيان : ظاهر اينست كه سؤال از علت سياهى در چهره ماه بوده و پاسخ داده علتش اينست كه نورش كمتر شود و امتيازى باشد ميان خورشيد و ماه و ميان شب و روز چنانچه خبر ابن سلام بر آن دلالت دارد و محو در آيه كم شدن نور ماه است بوسيله سياهى در چهره او ، و بدان كه در بارهء آن اختلاف كردند ، برخى گفتند مجرد خيالى است و حقيقت ندارد و بر آن ايراد شده كه محال است همه مردم در يك خيال بىحقيقت متفق شوند ، و گفته‌اند عكس امور زمينى است كه در آن افتاده از كوهها و درياها و جز آنها . و ايراد شده كه اگر چنين بود بايد مختلف ديده شود با نزديكى و دورى ماه و انحراف آن از اين اشياء ، و گفته‌اند : آن سياهى نموداريست از سياهى روى ديگر آن كه روشن نيست و بر آن ايراد شده كه در اين صورت بايد يك جا ديده شود نه خال خال ، و گفته شده اثر اينست كه كره آتش ماه را ميسايد ، و ايراد شده كه كره ماه تماسى با كره نار ندارد چون فرو رفته در كلفتى تدوير خود كه آن هم فرو در كلفتى حامل است و ميان او و آتش بسيار دور است و اگر در حضيض حامل هم باشد تنها در يك نقطه با كره نار تماس دارد ، و بعلاوه گرمى در آن اثر ندارد بعقيده فلاسفه ، و گفته‌اند آن جزئيست از ماه كه پذيراى نور نيست چون اجزاء ديگرش و ايراد شده كه فلكيات در نظر آنان بسيط و بىتفاوتند ، و بنا بر اين همه قواعدشان باطل مىشود ، و گفته‌اند آن چهره خود ماه است كه نمودار چهره انسانى است : دو چشم دارد و دو ابرو و بينى و دهان ، و ايراد شده كه نهادن اين اجزاء